مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
برچسب ها:
پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نيستند_
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
برچسب ها:
و اما تو !
ای مادر !
ای مادر
هوا ، همان چیزی است که به دور سرت می چرخد
و هنگامی که تو می خندی ،
صاف تر می شود !
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
برچسب ها:
میزی برای کار ،
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خوابی برای جان ،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی ....
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
برچسب ها:
برای اعتراف به کلیسا می روم !
رو در روی علف های روئیده
بر دیواره ی کهنه می ایستم
و همه گناهان خود را اعتراف می کنم !
بخشیده خواهم شد به یقین
زیرا علف ها
بی واسطه با خدا حرف می زنند ....
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
برچسب ها:
من عرقِ شادمانی میریزم
و به دورترین ستاره ی آسمانم فکر می کنم !
ستاره ای که از نور همه ی خورشیدها محروم مانده است !
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
برچسب ها:
حراج کردم همه رازهایم را یک جا
دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بوته گونی به جای موهایمآری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می کرد
بی مجال اندیشه به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟و به کدام مرام بمیردآری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار