کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است .
کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است
بقیه ش رو در ادامه مطلب بخونید ضرر نداره
برچسب ها:
گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه مـان ايـمـيـلـي
عـشــق وقـتـي بـشـود داتكـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "داتكام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شدهام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــدهام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي نـامـه اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
دستم بوی گل می داد مرا به علت چیدن گل گرفتند و بازداشت کردند
اما
کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم.
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكيه بزني كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شد
چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز بجز سلام نتوني بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي نا نفهمه كه هنوزم دوسش داري
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو يه باغ ديگه اي ببني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك
چه شگفت است عشق كه هم زخم است و هم مرهم
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
تو را دوست نمي دارد
كسي كه تو را دوست مي دارد
تو دوستش نمي داري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست مي دارد
به هم نمي رسيد
و اين رنج است زندگي يعني اين
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم
موضوعات مرتبط با این مطلب : <-ArchiveEntryCategory->
برچسب ها:
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
گر این وضع است میترسم که با چندین وفاداری
شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را
چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه میداری
نمیبایست کرد اول به این حرف آشنا خود را
ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل
کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
مشورت با غمزه چشمت را پی تسخیر کیست
باز این تدبیر بهر جان بی تدبیر کیست
دست یاری کاستین مالیده جیب ما گرفت
جیب ما بگذاشت تا دیگر گریبانگیر کیست
ای خدنگ غمزه ضایع کن به ما هم ناوکی
تا بداند جان ما آماجگاه تیر کیست
این غرور نازیاد از بندی نو میدهد
حسن را در دست استغنا سر زنجیر کیست
بندهای چون من که خواهد از تو قیمت یک نگاه
آورد گر دیگری در بیعش از تقصیر کیست
نام گو موقوف کن وحشی که این طومار شوق
هست گویا کز زبان عجز بی تأثیر کیست
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
به صد مرگ سخت
به صد مرگ ِ سخت تر
در زندگی لحظاتی هست
که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند !
خاطره یی شاید ...
رویایی ...
اتفاقی ...
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : <-ArchiveEntryCategory->
برچسب ها:
گفتی ...
دوستت دارم ومن
به خیابان رفتم.
فضای اتاق
برای پرواز کافی نبود.
" گروس عبدالملکیان "
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نيستند_
برچسب ها: