حراج
حراج، پناهی، رازها

حراج کردم همه رازهایم را

شنبه 11 شهریور 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : پاییز | اشتراک گذاری :

حراج کردم همه رازهایم را یک جا  

دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بوته گونی به جای موهایمآری گلم 

دلم
حرمت نگه دار  

که این اشکها خون بهای عمر رفته من است  

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود 

و همیشه گریه می کرد  

بی مجال اندیشه به بغض های خود 

تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟و به کدام مرام بمیردآری گلم  

دلم 

ورق بزن مرا 

و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند 

از : حسین پناهی





موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار
____________________________________________________
برچسب ها:
,,

ساخت وبلاگ