حراج کردم همه رازهایم را یک جا
دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بوته گونی به جای موهایمآری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می کرد
بی مجال اندیشه به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟و به کدام مرام بمیردآری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند
از : حسین پناهی
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگي و اشعار