s
شعری زیبا از فروغ
شعر فروغ سیب من به تو خندیدمچونکه می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایهسیب را دزدیدی!پدرم از پی تو تند دوید.و نمی دانستی کهباغبان باغچه همسایه     پدر

شعری زیبا از فروغ

دوشنبه 6 خرداد 1392 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : پاییز | اشتراک گذاری :

من به تو خندیدم

چونکه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدی!

پدرم از پی تو تند دوید.

و نمی دانستی که

باغبان باغچه همسایه

     پدر پیر من است!!

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک،

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک!

دل من گفت برو.

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز

سالها هست که در ذهن من آرام ،

آرام...

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

می دهد آزارم

  و من اندیشه کنان غرق این پندارم  

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت . . .





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ