X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

عشق
عشق
عشق را به مدرسه بردند تا کتک بزنند. تنها دوست عشق در مدرسه ، درس هندسه بود. از شيميی فقط زاج سبز به يادش ماند و از فيزيک هرگز هيچ نفهميد. عشق را به دانشگاه بردن

عشق

سه شنبه 9 مهر 1392 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : پاییز | اشتراک گذاری :
عشق را به مدرسه بردند تا کتک بزنند.
تنها دوست عشق در مدرسه ، درس هندسه بود.
از شيميی فقط زاج سبز به يادش ماند و از فيزيک هرگز هيچ نفهميد.
عشق را به دانشگاه بردند تا کافر شود.
وقتی دکتر شد مادرش مرده بود.
به جای گريه کردن منطق خواند ... نتيجه از صغری ها و کبری ها
درد بی دليلی شد در دل عشق.
ميل به برگشتن داشت.
از هر کوچه ای که می رفت به خانه ی مادريش نرسيد.
وقتی فيلسوف شد به سوی هر گلی که رفت آن گل پژمرد.
عشق خدا را می خواست.
واز هر طرف که می رفت به صورت خود بر می خورد.
عشق را در برابر آيينه بردند تا خود را به ياد آورد.
در آيينه ،
کودک پيری می گريست...
<<حسین پناهی - تئاتر چیزی شبیه زندگی <<



موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ